خالم ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﭽــش ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺑﺪه، هرکاری میکرد ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ!
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻡ!
ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺨﻮﺭﺩ, ﻣﻨﻢ ﺍﺯ ﻟﺠـــش ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻡ!!
ﺑﻪ ﺧﺎﻟـــم ﮔﻔﺘﻢ: ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ!!
ﮔﻔﺖ ﺩستـــت ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ, ﺷﮑﻤﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ، توش ﺩﺍﺭﻭﯼ اسهال ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍش!!!!
هیچی دیگه ﮔﻼﺏ ﺑﻪ ﺭﻭﺗﻮﻥ الان از تو دسشویی دارم واستون پست میزارم!!
*****************
دیدم دختره Status زده : « لبه ی پرتگاهم ... » !
منم بهش یه Poke زدم ...
*******************
طوری که یه آهنگ آدمو به گذشته برمیگردونه، ماشین زمان هم نمیتونه اون طوری برگردونه
فیزیکدانا گه اضافی نخورن لطفااااااااااااا
((((((((((( :
******************
ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺮﺳﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺗﻮﻟﺪ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺒﺎﺭﮎ!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﻤﯿﺮﻩ!!
***************
شبکه سه خودمونه هااااااااااااااا

*****************
پسرداییم 14 سالشه اومده تو فیس بوق و یاهو عضو شده بعد چند شب پیش بهم پی ام داده داداش درداب چند تا آیدی دختر بده حال کنیم !!!!!!!!
***************
با فامیلامون رفته بودیم سفر،یه روز همه تصمیم گرفتن انگلیسی صحبت کنن!!! قطعه ای از مکالمات:
Do you like WC?
Yes. I am
****************
なやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤな� � 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚OOooo0000 !!1
玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあや� �カにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤな� � 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあや� �カにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなた
かわ 鼻高 ま
鼻高
らは坂花やま
がやわ
ج نت ی
らは坂
らはが
شماها

**********************
پسر : حوصلم سر رفته ):
دختر : از چی* !؟
پسر : از دوست بودن با تو !
دختر : الان یعنی* بهم بزنیم ؟! /:
پسر : نه بیا عروسی* کنیم D:
****************
از بچگی تنبل بودم همون گ ش ا د خودمون.
تو دوران طفولیت با خواهرم یه بازی ترتیب داده بودم به اسم سلطان بازی که توش من مثلا حاکم میشدم و اونم خدمتکار و هرچی میخواستم واسم میاورد،بعد نوبت اون که میرسید که سلطان بشه من نقش نوکرای خیانتکار رو ایفا میکردم و مثلا خواهرم رو میکشتم و خودم میشدم حاکم و دوباره روز از نو ((:
نمیدونم چرا هر دفعه هم گول میخورد تازه کلی هم گریه میکرد
الان احساس گناه میکنم به خاطر اون دوران
****************
ﺭﻭﺯﯼﺩﻭ ﺯﻥ ﻧﺰﺩ شیخ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ. شیخ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺯﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺪ. ﺁﻥ ﺩﻭ ﺯﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﻧﺼﻒ ﺷﺪ.شیخ ﮐﻤﯽ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﺪ ....
**********************
با چندتا از دوستام رفتم یه گالری واسه خرید کت و شلوار، چندتا داف اونجا بودن. صدامو صاف کردمو بعد از کلی سلام و احوالپرسی و شوخی گفتم " ببخشید قیمت، قربان چنده"؟
هیچی دیگه ضایع شدم...دیگه کسی بهم نگاه هم نکرد...
*********************
دقت کردین دخترای فامیل هیچکدوم دوس پسر ندارن و شخصا خود ما هم این نکته رو تایید میکنیم ؟
اما همینکه ازدواج میکنن مشخص میشه با همین آقا داماد سه سال دوس بودن ((:
مص عولین رسیدگی کنن لطفا |:
*****************
زمانی كه داداشم میرفت مدرسه، شبها با جوراب و شلوار لی میخوابید كه صبح 5 دقیقه دیرتر بیدارشه
***************
دوستم رفته به CD فروشه گفته من میخوام زبان انگلیسی یاد بگیرم ، یه سی دی کارتون زبان اصلی بده ،
یارو هم سریِ کاملِ کارتونhaun the sheep (بره ی ناقلا) رو بش داده
ما را در سایت همه چی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد حسین
بازدید: 166