خرید بک لینک

حکایت حلوافروش و مشتری

حکایت حلوا فروش و مشتری

مردی، حلوافروش را گفت که کمی حلوایم به نسیه ده.

حلوافروشگفت: بچش، حلوای نیکی است.

گفت: من به قضای رمضان سال پیش روزه دارم.

حلوافروشگفت: پناه به خدا!اگر با چون تو معامله کنم تو قرض خدا را سالی به دیگر سال عقب اندازی با من چه خواهی کرد؟

برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:16

صفحه بندی