جکهای داغ داغ داغ
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:17
جکهای داغ داغ داغ میدونی ترکا به 750 گرم چی میگند؟ نیم کیلو و نیم
سوالات کنکور سراسری برای زن و شوهرها! (آخر خنده)
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:17
سوالات عمومی 1- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می ترسند ؟! الف) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند ! ب) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند ! ج) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند ! د) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهر...
سلطنت پادشاه دوراندیش ! (داستانک)
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:16
سلطنت پادشاه دوراندیش ! (داستانک) مرد فقيري به شهري وارد شد، هنوز خورشيد طلوع نکرده بود و دروازه شهر باز نشده بود. پشت در نشست و منتظر شد، ساعتي بعد در را باز کردند، تا خواست وارد شهر شود، جمعي او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهي بردند، هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابي نشنيد اما در ک...
حکایت حلوافروش و مشتری
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:16
حکایت حلوافروش و مشتری مردی، حلوافروش را گفت که کمی حلوایم به نسیه ده. حلوافروشگفت: بچش، حلوای نیکی است. گفت: من به قضای رمضان سال پیش روزه دارم. حلوافروشگفت: پناه به خدا!اگر با چون تو معامله کنم تو قرض خدا را سالی به دیگر سال عقب اندازی با من چه خواهی کرد؟
سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:16
سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده مقام از خود ممنون: مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید: "باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آق...
داستان کوتاه توهم
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
داستان کوتاه توهم این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور...
داستان زیبای پیرمرد عاشق!
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
داستان زیبای پیرمرد عاشق! پرستاراناز او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!... پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پر...
داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم خوشبخت ترین آدم ها: وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم .در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند! در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد ! در طبقه هشتم مِی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود . در...
پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرمابه خدا
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرمابه خدا سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زی...
مسجد بهلول ( حکایت )
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
ufeff مسجد بهلول ( حکایت ) می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالا...
دو حکایت و یک پند
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
دو حکایت و یک پند جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خ...
داستان
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:14
داستان "کارمند و تکرار اشتباه" کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.» رئیس پاسخ می دهد: «خودم میدانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ نکردی.» کارمند با حاضر پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از...
کاریکاتور ازدواج مجدد ممنوع شد !
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:13
ufeff کاریکاتور ازدواج مجدد ممنوع شد ! ازدواج دوم در برخی موارد ممکن است حکم زندان داشته باشد! کاریکاتوری جالب با موضوع ازدواج مجدد
داستان عيسى و شخص خود بین
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:13
ufeff داستان عيسى و شخص خود بین ا امام صادقعليهالسلام فرمود : راه و روش عيسى در تبليغ دين گردش در شهرها بود ، در يكى از گردشهايش بيرونشد در حالى كه مرد كوتاه قدى از يارانش به همراهش بود . چون عيسى به دريا رسيد ، از روى يقين نام خدا را برد و روى آب به راه افتاد ، چون آن مرد عيسى را اين چنين ديد او ...
داستان مادر شوهر خوب من
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:13
داستان مادر شوهر خوب من پدر همسرم سالها پيش، قبل از اينكه ما ازدواج كنيم فوت كرده بود. همسرم آخرين فرزند خانواده است و مدت مديديرا با مادرش تنها زندگي ميكرده و همين مسئله سبب شده است مادر او وابستگي زيادي نسبت به همسرم داشته باشد بهطوري كه گاه از خودم ميپرسم او چهطور توانسته اجازه بدهد كه حميد...
بخون و بخند !!
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:13
ufeff بخون و بخند !! يارو شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟ ***************************** دوتا درسخون حوصلهشون سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بياشيريا خط بيندازيم...
بررسی ابعاد ادبی- یه توپ دارم قلقلیه
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:12
بررسی ابعاد ادبی- یه توپ دارم قلقلیه یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه میزنم زمین، هوا میره نمیدونی تا کجا میره من این توپو نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد یه توپ دارم قلقلیه : از آنجا که همهی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع ...
اس ام اس و جکهای خنده دار و جالب
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:12
ufeff اس ام اس و جکهای خنده دار و جالب يک آدم: مهربون.با کلاس. با پرستيژ. مرتب. فهميده. با شعور. جذاب. خوش تيپ. خوشکل. خوش زبون. خوش قيافه. با مرام و با فرهنگي مثل من ديده بودي؟؟؟ سوالروان شناسي: با جواب دادن به اين سوال ميتوانيد بفهميد افسرده هستيد يا نه! سوال:افسرده هستيد يا نه؟ مصارف مهم اس ام اس...
SMS برای کسی که بهت خیانت کرده
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:12
SMS برای کسی که بهت خیانت کرده اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بیخودی به خودت زحمت نده! ...
داستان خواندنی و حیرت انگیز فرعون و شیطان
-
تاریخ: 1392/5/2 ساعت: 13:12
داستان خواندنی و حیرت انگیز فرعون و شیطان فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگها...